کد مطلب: 3375
 
شهدا آدم های نازنینی نبودند
وحید جلیلی
چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۱۴
۱
 
شهدا آنقدر ها هم که حالا مي گويند نازنين نبودند. هميشه هم لبخند روي لبشان نبود. آنقدر مست خدا نبودند که فقر و فساد و تبعيض از يادشان برود و آنچنان از خوف خدا غش نکرده بودندکه هيچ خوفي بر دل هيچ کس نيندازند

تلاش کردند تا به قول خودشان ارزش هاي دفاع مقدس را تبيين کنند نشستيم و دل سپرديم.

تلاش کردند تا به قول خودشان دستاوردهاي دفاع مقدس را تشريح کنند نشستيم و گوش کرديم.

انگشت هايشان را تا آنجا که مي توانستند باز کردند و افتخار کردند که خاک ايران را حتي به اندازه ي يک وجب هم از دست نداده اند نشستيم و نگاه کرديم. اما نشسته بوديم و ارزش هاي دفاع مقدس در حال تثبيت و تبيين و تحقيق و تشريح و ترويج وتبليغ بودند. ما نشسته بوديم و خيلي ها دوست داشتند که ما بنشينيم و به خاطرات گوش کنيم.

نشستيم و از روي مين رفتن هاي داوطلبانه از نماز شب هاي زير نور منور از وصيت نامه نوشتن هاي کنار اروند، از به خط زدن و به خدا رسيدن، از يخ زدن روي قله ي ماووت، از سوختن در سه راه شهادت، از قطعه قطعه شدن پشت خاکريز و...و...و بشنويم.

نشستن و شنيدن کارمان شده بود و چه شيرين هم بود و چه حالي داشت! درست مثل نشستن در خيمه هاي عزاداري و شنيدن مصائب و فضائل اهل البيت(ع).

******

ثمره ي جهاد نسل ايستاده فريادگر، شده بود نسل نشسته ي ياد آور.

******

و در تمام آن سال ها که ما داشتيم عکس حاج همت و متوسليان و بروجردي و باکري و خرازي را پشت کلاسورهايمان يا روي کمدهايمان مي چسبانديم و صبح هاي سه شنبه مي‌رفتيم زيارت عاشورا با سانديس، يک نفر داشت فرياد مي زد:"بسيجي بايد در وسط ميدان باشد تا فضيلت هاي اصلي انقلاب زنده بماند."

******

وسط ميدان ما شده بود کنج عافيتي که با ياد شهدا تزيين شده بود و عکس هايشان و خاطراتشان و روز به روز هم خاطرات لطيف‌ترمي شد و لطيف‌تر. اينکه چطور عاشق مي شدند، چطور خواستگاري مي‌کردند، چطور دل خانم هايشان را به دست مي آوردند، چطور به نوزادانشان نگاه مي کردند، چطور شوخي مي کردند و...

عجب شهداي نازنين بي آزاري. شهيداني که حتي شهرام جزايري هم حاضر بود زکات اختلاس هايشان را بدهد تا برايشان کنگره ي بزرگداشت برگزار شود.

******

گفته بود مي بيني اين را براي حجله ام گرفته ام. قشنگ هست يا نه؟ و به قاب نگاه مي کرد، به بچه هاي کوچه ي اصغر شهيد که شايد بيست و دو را هم پر نکرده بود و دست هايش، دست هاي زمخت و پينه بسته اش، به شصت ساله ها مي مانست.

اصغر که شهيد شد، مي دانست روزي خواهد رسيد که فقط شهداي نازنين را ياد خواهند کرد؟ آنها که نه فرزندان پا برهنه ي جنوب شهري اند و نه بغض به قربانگاه آمده، نه تازيانه خوردگان تاريخ تلخ و شرم آور محروميت ها و نه شمشير برهنه ي عدالت علي در برهوت ظلم و تحجر؟ شهدايي که به نشستن فرا مي خواند و گريستن و حال، و نه به قيام و مبارزه و قيل و قال. شهداي نازنين، شهدايي که مي شود برچسبشان را چسباند به داشبورد زانتيا و گاز داد تا جمکران!

******

تا آنجا که يادم مي آيد، شهدا آنقدر ها هم که حالا مي گويند نازنين نبودند. هميشه هم لبخند روي لبشان نبود. آنقدر مست خدا نبودند که فقر و فساد و تبعيض از يادشان برود و آنچنان از خوف خدا غش نکرده بودندکه هيچ خوفي بر دل هيچ کس نيندازند.

تا آنجا که يادم هست – راستي چند هزار سال پيش بود؟

- تجمل پرست ها از بسيجي ها مي ترسيدند. مفسد ها، مال مردم خور ها، رانت خوارها، از بسيجي ها مي ترسيدند، شهدا آدم هاي ترسناکي بودند. باور کنيد به خدا، اين قدر دوست داشتني بودن هم خوب نيست.

باور کنيد به خدا، امام حسين (ع) هم اين قدر دوست داشتني نبود. اگر نمي ترسيدند از او، که قطعه قطعه اش نمي کردند و اسب بر پيکرش نمي‌دواندند و آب بر قبرش نمي بستند و در خيمه ها محصورش نمي کردند. 

****** 

به روضه اش رسيديم.

حالا چقدر حال مي دهد زيارت خواندن براي شهدايي که بعد از رفتن هم شبيه شده اند به عشقشان، به حسين (ع) که آن بزرگ گفت: دو بار شهيد شد. 

السلام عليکم يا اولياء الله و احبائه، السلام عليکم يا اصفياء الله و اودّائه.

Share/Save/Bookmark


۱۳۹۲-۰۲-۲۲ ۰۸:۴۱:۳۴
واقعا
اما حالامتاسفانه بسیجی شدن تنها برای رد شدن از موانع شرعی و قانونی است برای کسر خدمت و امتیاز پرونده ی اجتماعی که شاید اضافه حقوقی،ین خریدی ،تخفیف شهریه ی کلاسی ...شود.
خدا ما را بیامرزد.... (7192)