کد مطلب: 12808
 
بمناسبت درگذشت پیشکسوت عرصه نمایش های آیینی سبزوار؛
هفت‌خان، از معاویه تا بنی‌صدر
گفت‌وگو با محمدعلی گودآسیایی دربارۀ نمایش «هفت‌خان»، نمایشی برگرفته از قلب تاریخ
پنجشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۰۹:۴۹
 
هنرهای نمایشی در دهه شصت علاقه‌مندان بسیاری داشت. در آن دوران کارگردانان تلاش می‌کردند موضوعاتی را برای نمایش های خود انتخاب کنند که برگرفته از دغدغه و مشکلات مردم باشد به همین دلیل اکثریت مردم با آن ارتباط برقرار می‌کردند. یکی از موضوعاتی که تا سال‏ها پس از پیروزی انقلاب دستمایه نمایشنامه نویسان و کارگردانان تئاتر شده بود، موضوع خان و رعیت بود. حسن عنایت‌پور نمایشنامه «هفت‌خان» را نوشته و برادرش محمدعلی گوداسیایی آن را کارگردانی کرده است. هفت خان از معاویه و هیتلر شروع و به صدام و بنی صدر ختم می‌شد. کارگردان هفت خان از خاطرات خان و خانبازی‏هایی می‌گوید که در این نمایش به روی سن برده است.
هفت‌خان، از معاویه تا بنی‌صدر
 
موضوع نمایش هفت‌خان چه بود؟
«هفت‌خان» یک نمایش تاریخی بود. در هر خان، ظالم در مقابل مظلوم قرار می‌گرفت. خان اوّل معاویه بود. خان‌های بعدی هم در مورد هیتلر و صدام بود و خان هفتم و آخرین خان بنی صدر بود. من در این کار هم کارگردانی و هم بازی می‌کردم. در این نمایش یک نفر راوی بود که دفتر بزرگی در دست می‌گرفت. جایگاهی برایش درست کرده بودیم که حدود چهار متر بالاتر از سن بود. زمانی که یک خان به پایان می‌رسید، به جایگاه می‌رفت و یک صفحه از دفترش را ورق می‌زد. زحمت زیادی برای دکور کشیدیم. چند بار آن را تغییر دادیم تا به دکور قابل قبولی رسیدیم. از این کار خیلی استقبال شد؛ حدود بیست شب اجرا داشتیم.

نمایش هفت‌خان چه ارتباطی با اتفاقات آن دوران داشت؟
این نمایش را حدود سال شصت زیر نظر نهضت سوادآموزی اجرا کردیم. در آن برهه از زمان که گروه‌های مختلف سیاسی در کشور فعال بودند، سعی می‌کردیم در حد توان، مردم را آگاه کنیم. کسانی بودند که به اسم اسلام، به انقلاب ضربه می‌زدند. کسی که با انقلاب مخالف بود، سر جایش نمی‌نشست و هر کاری از دستش برمی‌آمد، انجام می‌داد. در مقابل هم همین‌طور بود. اگر اعلام می‌کردند فردا در خیابان تظاهرات است، کسی در خانه نمی‌ماند. یا اگر اعلام می‌کردند که فردا شهید می‌آورند، در خیابان‌ها جای ایستادن نبود. تمام کشور به همین شکل بود. به همین ترتیب ما هم احساس وظیفه می‌کردیم.

چرا موضوع اکثر نمایش‌های شما تاریخی بود؟
برای اجرای تعزیۀ طفلان مسلم به تهران رفتیم. این کار را قرار بود برای نیروی انتظامی اجرا کنیم. بعد از اینکه کار را اجرا کردیم، به ما گفتند که رئیس ستاد می‌خواهد با شما صحبت کند. زمانی که به دفترش رفتیم، دیدیم خیلی سرش شلوغ است و در حدود پنجاه نفر مراجعه‌کننده داشت. گفت: «متأسفانه خودم نتوانستم کارتان را ببینم، ولی خیلی با من تماس گرفتند که بیایید این کار را ببینید. مثل اینکه کار خیلی خوبی بوده و استقبال زیادی شده است. حالا که اجرا کرده‌اید، می‌شود بپرسم که چقدر علم و توانایی اجرای تعزیه را دارید؟ اطلاعات دارید یا نه؟» جوابی که ما به ایشان دادیم، به نحوی جواب سؤال شما هم هست. ما گفتیم: «جناب، ما هزاران کار پوچ و صحبت‌های صد تا یک غاز می‌توانیم اجرا کنیم که دو ساعت هم طول بکشد؛ این ها را به اسم نمایش به خورد مردم بدهیم. همۀ نمایش حول یک مبحث بی‌خود بچرخد. بحث روی لباس و روی اتاق و یا روی یک طوطی! ولی ما که مسلمان هستیم، چرا روی تاریخ اسلام کار نکنیم؟! تاریخ اسلام با جان مردم ایران عجین شده است.» شما در هرجایی قصص قرآنی را کارکنید، موفق می‌شوید. ما تعزیه ذبح اسماعیل را که کاری تاریخی بود، اجرا کردیم و با استقبال خیلی زیادی روبه‌رو شد. یک کار ۲۵ دقیقه‌ای هم از زندگی‌نامه حضرت اباعبدالله(ع) را برای هم‌وطنان ارمنی اجرا کردیم که بسیار لذت بردند.

در هر یک از خان‌های نمایش، چه کسانی در نقش مظلوم قرار گرفته بودند؟
در خان اول، ابوذر نقش مقابل معاویه بود. در بین این دو مشاجره‌ای شکل می‌گرفت. معاویه به هر حربه‌ای متوسل می‌شد که ابوذر را کنترل
«جناب، ما هزاران کار پوچ و صحبت‌های صد تا یک غاز می‌توانیم اجرا کنیم که دو ساعت هم طول بکشد؛ این ها را به اسم نمایش به خورد مردم بدهیم. همۀ نمایش حول یک مبحث بی‌خود بچرخد. بحث روی لباس و روی اتاق و یا روی یک طوطی! ولی ما که مسلمان هستیم، چرا روی تاریخ اسلام کار نکنیم؟! تاریخ اسلام با جان مردم ایران عجین شده است.»
کند، ناموفق بود. به همین دلیل او را تبعید می‌کرد. یا در مقابل هیتلر، حدود چهل نفر بودند که آن ها را در کوره‌های آدم سوزی می‌انداخت. به او خبر می‌دادند که تانک‌ها در سیبری یخ‌ زده‌اند، سکته می‌کرد و این خان هم تمام می‌شد. در مقابل شاه که آقای خسروجردی بازی می‌کردند، مردم بودند. تظاهرات می‌کردند و بر روی دیوارها شعار می‌نوشتند. در قسمتی از این خان، شاه می‌گفت که متوجّه نشدم، ببخشید، جبران می‌کنم، من اشتباه کردم...! در مقابل صدام بسیجی‌ها بودند که الله‌اکبر گویان، می‌ایستادند. صدام فریاد می‌زد که من سردار قادسیه هستم و می‌خواهم تا فلان جای ایران را تا فردا بگیرم. این نقش را آقای محمود صابر بازی کردند که خیلی کار جالبی شد. هر خانی که به پایان می‌رسید، راوی که شبیه مورخان بود با ورق زدن دفترش خان بعدی را شروع می‌کرد. نقش راوی را آقای جعفری بازی می‌کرد که صدای بسیار رسایی داشت. علاقۀ زیادی به گویندگی داشت که آخر در همین رشته قبول شد. زمانی که به روی جایگاه می‌رفت، همۀ تماشاچی‌ها جذب ایشان می‌شدند. برای مثال می‌گفت: «این زمان گذشت؛ حالا به زمان شاه می‌رویم.»

چه خاطره‌ای از اجرای «هفت‌خان» دارید؟
در خان اول برادرم نقش معاویه و من نقش ابوذر را بازی می‌کردم. در یک قسمت از نمایش، معاویه خطاب به ابوذر می‌گفت: «مادرت به عزایت بنشیند.» تماشاچی‌هایی که در آنجا بودند، بلند می‌خندیدند و می‌گفتند که این ها باهم برادر هستند و چه راحت هم را نفرین می‌کنند. به خاطر همین قضیه یکی از تماشاچی‌ها آن‌قدر خندید که همۀ سالن به طرف او برگشتند؛ دیگر همه سالن می‌خندیدند.
یکی دیگر از خاطراتی که دارم، مربوط به گریم است. آقای صفار مسئول گریم بود. برای هیتلر فقط سبیل گذاشته بود. آقای کاظم برغمدی نقش هیتلر را بازی می‌کرد. این‌قدر در نقشش فرومی‌رفت که روی سن همه‌چیز را جدی می‌گرفت. هیتلر در یک‌گوشه در حال ریختن آدم‌ها در کوره بود که خبر می‌دادند تانک‌ها در سیبری یخ زده است. در همین لحظه یک طرف سبیلش آویزان شد. سریع گفت: «این چه روزگاری است که با ما نمی‌سازد؟! این سبیل هم نمی‌سازد» و باقی‌اش را کند. تماشاچی تصور می‌کرد که هر شب این کار را انجام می‌دهد و جزئی از نمایش است. بچه‌ها او را خیلی تشویق کردند.

چه کسانی در این کار با شما همکاری کردند؟
فقط تعدادی از آن ها در ذهنم باقی‌مانده‌اند. این کار بازیگران زیادی داشت. هرکدام از آنها هم دو یا سه نقش داشتند. آقایان کاظم برغمدی، عنایت‌پور، خسروجردی، نودهی، صالح‌آبادی، اسماعیلی، شنوایی، رباط‌جزی، فلاح‌پور و بنده در این کار بازی می‌کردیم. دکور را با کمک آقایان توسلی و ماستیانی و برادران اجرا کردیم. این عزیزان راهنمایی می‌کردند و اعضای گروه با همکاری هم، تخته‌ها را به هم متصل می‌کردند و چارچوب‌ها را رنگ می‌کردند. برادرم نویسنده و من هم کارگردان کار بودم.

محل تمرین و اجرای نمایش کدام سالن بود؟
در نهضت‌سوادآموزی نمازخانۀ بزرگی بود که در اختیار ما قرار داده بودند. حدود دو ماه در آنجا تمرین می‌کردیم. لوازم دکور را نهضت در اختیار ما قرارداد. آن ها نامه‌ای به شهرداری نوشتند و چند تنۀ درخت گرفتند. تنه‌های درخت را به شرکت چوب‌بری بردیم و به اندازه‌های دلخواه برش زدیم. چند چوب را به هم متصل کرده بودیم، به شکل منشور که سه وجه داشت. بر روی گونی نقاشی دکور را طراحی می‌کردیم و بر روی این وجه‌ها نصب می‌کردیم. هر طرفش را که می‌گذاشتیم دکور یکی از خان‌ها بود. بارگاه معاویه بود و یا درِ خانه‌ای بود. یک قسمتش هم گوشه‌ای از خیابان بود. فاصلۀ بین هر پرده حدود ده دقیقه می‌شد که ما این منشور را می‌چرخاندیم. صحنه عوض می‌شد و بازیگران به داخل سن می‌آمدند.
این کار را در سالن دبیرستان اسرار اجرا کردیم. نهضت این سالن را اجاره می‌کرد و یا با رابطه می‌گرفتند. حدود ساعت شش به سالن می‌رفتیم و نمایش را روخوانی می‌کردیم تا کار سنجیده پیش برود. مثلاً این را باید این‌طور تلفظ کنید یا این‌جا باید این‌طور بخندید. برای بازیگران توضیح می‌دادیم تا آماده شوند. بعد از دو سال کار زیر نظر نهضت، به آموزش‌وپرورش رفتیم. بعد هم چند کار کودک و نوجوان اجرا کردیم.

تئاتر دیگری هم در مورد انقلاب اجرا کردید؟
اکثر تئاترهای ما در همین فضا بود. تئاترهایی که در قالب یک کار تاریخی، حرف روز را بیان می‌کرد. مثلاً نمایش پلنگ‌دوش، عموسام، حدیث خورشید بر بام‌های گلی، کله‌پوک‌ها و....
Share/Save/Bookmark
مرجع : واحد تاریخ شفاهی دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی سبزوار