کد مطلب: 12131
 
گفت‌وگو با پسر مردی که اعضای بدنش اهدا شد
پنجشنبه ۴ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۳۸
 
خانواده مرد سبزواری که بر اثر سانحه رانندگی مرگ مغزی شده بود، با اهدای دو کلیه، کبد، قلب و پوست او، به چند بیمار نیازمند زندگی دوباره بخشیدند. محمد ضیغمی، فرزند مرحوم اصغر ضیغمی، درباره حادثه منجر به مرگ پدرش و تصمیم درباره اهدای عضو در گفت‌وگو با خبرنگار ما توضیحاتی داده است که می‌خوانید.

‌ حادثه مرگ‌بار چطور برای پدر شما اتفاق افتاد؟
خانه ما یکی، دو کیلومتر با شهر سبزوار فاصله دارد؛ البته در روستا نیستیم. در‌واقع در شهرک‌های اطراف شهر سبزوار سکونت داریم. پدرم ساعت شش عصر روز حادثه از خانه بیرون رفت. ساعت هفت‌ونیم بود که به ما اطلاع دادند پدرم تصادف کرده و وقتی به محل حادثه رسیدم، پدرم را با آمبولانس به بیمارستان امدادی سبزوار بردیم. اول به ما گفتند پدرم دچار خون‌ریزی مغزی شده است. او دو روز در همان شرایط بستری بود و سرانجام مرگ مغزی شد. بعد از آن هم آقایی به نام عنایتی که از کارمندان بیمارستان بود، با من صحبت کرد و موقعیت را برایم توضیح داد و گفت: «الان قلب پدر شما کار می‌کند؛ اما مغز از کار افتاده است، اگر امکان دارد با مادر‌بزرگ و پدر‌بزرگ و مادر و خواهران و برادرت صحبت کن و اگر مایل بودید، برای اهدای عضو اقدام کنید». من هم گفتم: «شما کار نداشته باشید، فرم‌ها را به من بدهید، من امضای همه آنها را می‌گیرم. وقتی من بگویم کسی روی حرف من حرف نمی‌زند». بعد از آن، نامه‌ها و فرم‌ها را به خانه بردم. آنها را پر کردیم و به مسئولان بیمارستان دادیم. در‌نهایت هم ساعت سه بعدازظهر روز بعد پدرم را برای برداشتن اعضا به مشهد بردند.

‌ آیا قبل از اینکه مسئولان بیمارستان به شما درباره اهدای اعضا بگویند، خودتان یا خانواده درباره موضوع فکر یا با هم صحبت کرده بودید؟
وقتی به من گفتند پدرم دچار خون‌ریزی مغزی شده است، با خودم فکر کردم اگر خوب شد، چه بهتر؛ اما اگر نشد و امکان اهدای عضو وجود داشت، این کار را خواهم کرد و می‌دانستم کسی از اعضای خانواده هم مخالفت نخواهد کرد. من پسر بزرگ خانواده هستم و خواهر و برادرانم روی حرف من حرف نمی‌زنند.

‌ پدرتان چند سال داشت و چند خواهر و برادر دارید؟

پدرم ٥٥ سال داشت و یک برادر و دو خواهر دارم.

آیا پدرتان درباره اهدای عضو چیزی گفته بود؟

نه، حداقل به من نگفته بود یا کسی دراین‌باره با من صحبت نکرد.

‌ از کجا با موضوع اهدای عضو آشنا بودید؟

در خانواده صحبتی نشد؛ اما تقریبا همه خانواده به نوعی با موضوع آشنا بودند. سال گذشته پسرعموی خودم در تهران فوت شد. او قبل از این اتفاق، ظاهرا کارت اهدای عضو گرفته بود و بعد از مرگ مغزی، اهدای عضو انجام دادند. درباره پدرم هم فکر کردم این کار را کنم، بهتر است؛ به‌هرحال فکر می‌کنم او که از این دنیا خیری ندید، حداقل خیر آن دنیا نصیبش شود.
حرف‌هایی که در خانواده زده شد، چه بود؟
کسی حرفی نزد و همه امضا کردند و حتی نه و آره هم نگفتند. حرف‌های من را شنیدند و امضا کردند. فقط مادرم گفت هر کاری خودت می‌دانی درست است، بکن.
توصیه شما به افرادی که ممکن است در شرایط مشابه قرار بگیرند، چیست؟
توصیه خاصی ندارم. اصلا خودمان را مثال می‌زنم؛ وقتی پدرم در این شرایط قرار گرفت، ما می‌توانستیم با اهدای عضو مخالفت کنیم؛ اما وقتی مرگ مغزی شده است و این امکان دارد که قلب، کلیه، کبد و حتی پوست او، چند نفر از افرادی را که زندگی سختی دارند، به زندگی عادی نزدیک کند و به قولی زندگی دوباره به آنها ببخشیم، چرا این کار را نباید می‌کردم؟ آیا اگر بقیه افرادی هم که در شرایط ما قرار می‌گیرند، همین کار را بکنند، حال بهتری ندارند و آخرت آن مرحوم بهتر نخواهد بود؟

‌آیا خود شما به اهدای عضو فکر کرده‌اید؟
من خودم دو سال پیش کارت اهدای عضو گرفتم؛ اما از بقیه اعضای خانواده‌ام خبر ندارم.

‌افرادی که در ختم پدر شما شرکت کردند، یا از اهدای عضو مطلع‌ می‌شدند، واکنششان چه بود؟
هرکس به عزا آمده بود یا می‌شنید که ما چنین کاری کرده‌ایم، دعا می‌کرد و می‌گفت خدا رحمتش کند و از ما هم تشکر می‌کردند و ‌می‌گفتند خدا خیرتان بدهد.

‌ الان وضع پرونده تصادف پدرتان در چه مرحله‌ای است؟
هنوز دقیق پیگیری نکرده‌ایم و فرصت نشده دنبال پرونده برویم؛ اما تا جایی که خبر دارم، در کروکی که کشیده‌اند، گفته شده تصادف نبوده؛ بلکه پدرم خودش تعادلش را از دست داده و واژگون شده است. من که صحنه تصادف را دیدم، بعید می‌دانم خودش زمین خورده باشد؛ چون موتور چند تکه و هر کدام یک‌جا پرت شده بود. حالا باید برویم پیگیر موضوع شویم، ببینیم ماجرا چیست./شرق
Share/Save/Bookmark