پایگاه خبری تحلیلی سلام سربدار - آخرين عناوين مقاومت :: نسخه کامل http://salamsarbedar.com/enghelab Tue, 14 Mar 2017 20:38:25 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://salamsarbedar.com/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری تحلیلی سلام سربدار http://salamsarbedar.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری تحلیلی سلام سربدار آزاد است. Tue, 14 Mar 2017 20:38:25 GMT مقاومت 60 گزارش تصویری/ یادواره «بزرگ مرد کوچک» شهید احمد نظیف http://salamsarbedar.com/vglcs0qs.2bqie25aasl82.,.html یادواره «بزرگ مرد کوچک» شهید شاخص کشوری دانش‌آموز شهید احمد نظیف عصر ۲۱ اسفندماه با حضور سردار علی فضلی جانشین سازمان بسیج مستضعفین در سبزوار برگزار شد. ]]> مقاومت Sat, 11 Mar 2017 18:18:39 GMT http://salamsarbedar.com/vglcs0qs.2bqie25aasl82.,.html ایران هیچ ترسی از گزینه های نظامی ندارد/ نفوذ فرهنگی مهمترین گزینه دشمن در مقابله با انقلاب اسلامی است http://salamsarbedar.com/vdccx0qs.2bqie8laa2.html در آستانه فرارسیدن روز بزرگداشت شهدا، یادواره شهید شاخص کشوری احمد نظیف دانش‌آموز شهید و یادواره ۳۶ هزار شهید دانش‌آموز کشور، عصر ۲۱ اسفندماه در سبزوار برگزار شد.در این مراسم که با عکس جمعی از شهدا تزئین شده بود، بخشی از وصیت‌نامه شهید احمد نظیف کوچک‌ترین شهید دانش‌آموز استان خراسان رضوی بر روی تخته سیاهی نوشته بود که در آن سفارش شده بود امام را تنها نگذارید.سردار علی فضلی، جانشین سازمان بسیج مستضعفین در این مراسم با بیان اینکه ایجاد اختلاف در بین گروه‌ها و جناح‌های داخلی و ایجاد اختلاف بین ادیان مختلف از نقشه‌های دشمنان است، تصریح کرد: دشمن سعی دارد با این اختلاف‌ها، جوانان را از تلاش و کوشش برای پیشرفت بازدارد و آنان را مایوس کند. وی با اشاره به اینکه شهدا الگویی برای جوانان هستند، بیان کرد: در حال حاضر درگیر جنگی تمام عیار در جبهه فرهنگی هستیم و مهمترین ابزارمان در این راه داشتن ابزار ایثار و شهادت و ادامه دادن راه شهدا است.این فرمانده دوران دفاع مقدس تصریح کرد: راهیان نور عملیات اثرگذار فرهنگی است که توام با میهمانی شهدا و به نوعی حج بصیرتی است.این جانباز جنگ تحمیلی با تاکید بر اینکه دشمن ستیزی مردم شریف ایران و دفاع از دین اسلام، مستکبرین را ناامید کرده است، افزود: ما از گزینه روی میز هراسی نداریم چراکه از زمین و آسمان تحرکات دشمن را رصد می‌کنیم. سردار فضلی با بیان اینکه دشمن به دنبال ترویج فرهنگ غرب با استفاده از تهاجم فرهنگی و ماهواره است، تاکید کرد: نیروهای نظامی کشور با تمام قدرت و توان در حال رصد کردن تحرکات دشمن است و به لطف الهی از نقاط قوت دشمنان که همان نقاط ضعف آنها است، بر علیه خودشان استفاده می‌کنیم.این یادگار دوران دفاع مقدس با ابراز اینکه اگرمردم از ارزش‌های اسلامی دفاع نمی‌کردند، انقلاب پیروز نمی‌شد، گفت: امروز کشور مدیون خون شهدا و خانواده‌هایی است که در صحنه دفاع از انقلاب همیشه حاضر بوده و با مجاهدت و ایثار در این راه، از آرمان‌های انقلاب دفاع کردند.فرمانده قرارگاه راهیان نور با اشاره به اینکه شهدا مانند چراغی راه را برای ما روشن می‌کنند که گمراه نشویم، افزود: اگر بخواهیم تفاوت‌های مردم در قبل از انقلاب و بعد از آن را بیان کنیم، باید در سه عامل پیروی مردم از ولایت و رهبری، ایجاد قوانین اسلامی با نظارت شورای نگهبان و تطبیق این قوانین با قوانین اسلامی و دشمن ستیزی مردم جستجو کرد.در ادامه این مراسم با حضور مادر گرامی این شهید دانش‌آموز، از نرم‌افزار اندروید« بزرگ مرد کوچک» که شامل بخش‌های متنوعی از قبیل«زندگینامه»، «خاطرات»، «وصیت‌نامه»، «تصاویر»، «نامه‌ها و اسناد»، «فیلم» و «نقاشی دانش‌آموزان» است، رونمایی شد. ]]> مقاومت Sat, 11 Mar 2017 17:38:25 GMT http://salamsarbedar.com/vdccx0qs.2bqie8laa2.html یـادواره شهـدای روستـای «فسنقـر» برگزار شد http://salamsarbedar.com/vdccp0qs.2bqis8laa2.html به مناسبت گرامیداشت شهدای دفاع مقدس یادواره شهدای «روستای فسنقر» از توابع سبزوار با حضور مسئولان محلی و آحاد مردم به ویژه خانواده شهدا با مشارکت بنیاد در حسینیه این روستا برگزار شد.جانشین فرمانده ناحیه مقاومت بسیج سبزوار گفت: هدف شهدا پیروی از ولایت و دفاع از خاک ایران بود و رمز ماندگاری آن‌ها اخلاص در عمل است.شم آبادی با بیان اینکه پیام نهایی شهدا این است که باهم متحد و پیرو مکتب اهل بیت باشیم، گفت: این عرصه نیاز به مقاومت دارد و باید در این میدان، راه شهدا را فراموش نکنیم چرا که اگر فراموش شود شرمنده شهدا می‌شویم و باید نقشه راه را از رهبرفرزانه انقلاب و خانواده شهدا و جانبازان بگیریم.وی افزود: در مقابل دشمن و در میدان مین، رزمندگان ما را عشق پیروز می‌کرد و ماجرای شهدا حرکت‌های فردی نبود و در رشادت‌های آن‌ها وحدت و یکدلی موج می‌زد. ]]> مقاومت Sat, 04 Mar 2017 06:58:38 GMT http://salamsarbedar.com/vdccp0qs.2bqis8laa2.html گرامیداشت شهدای عملیات کربلای ۵ در آستان مقدس شهیدان سبزوار http://salamsarbedar.com/vgljtxev.uqe8vubffvszu.w.html یک استاد حوزه و فعال فرهنگی در این مراسم گفت: شهدا بدون هیچ چشم ‌داشتی برای حفظ ارزشها و آرمانهای انقلاب اسلامی، مقابل دشمنان و استکبار جهانی ایستادگی کردند و در این راه به شهادت رسیدند.حجت الاسلام محمد اسماعیل زاده افزود: امنیت، آزادی، استقلال، عزت و اقتدار روزافزون جمهوری اسلامی به پشتوانه خون شهیدان است.وی اظهار کرد: ملت ایران در دوران دفاع مقدس در یک جنگ نابرابر، با اتکای ایمان به خداو و پیروی از ولایت فقیه برابر دشمن ایستادگی کردند.حجت الاسلام اسماعیل زاده گفت: امروز فتنه پیچیده دشمن نفوذ فرهنگی است که جوانان ما را تهدید می کند و راه حل مقابله با این ترفند دشمن افزایش بصیرت است.وی افزود: رزمندگان و شهدای والامقام در عملیات کربلای ۵ درس بزرگ شجاعت و ایثار را به همه ما آموختند. ]]> مقاومت Thu, 02 Mar 2017 17:15:41 GMT http://salamsarbedar.com/vgljtxev.uqe8vubffvszu.w.html خرده روایت هایی از زندگی شهید مظلوم غلامرضا پروانه http://salamsarbedar.com/vdcbzfb8.rhb59piuur.html ۱-فرار از پادگانآخرین روز آموزشی در پادگان بیرجند بود و همه ی سربازها خوشحال بودند. یکی از سربازها جلو آمد و پرسید: «تو کجا افتادی رضا؟»-«تهران»از بیرجند تا تهران فکری ذهنش را مشغول کرده بود. دلش نمی خواست که جلوی فرماندهان شاه پا بکوبد و احترام بگذارد. منتظر یک جرقه بود تا این که امام خمینی فرمان داد که سربازها پادگان ها را ترک کنند. رضا شبانه از تهران فرار کرد و به سبزوار برگشت. حالا به جای کوبیدن پا در پادگان تهران، روی خیابان های سبزوار پا می کوبید و علیه شاه شعار می داد.۲-از کمیته انقلاب تا کردستانتازه انقلاب پیروز شده بود ولی هنوز باقی مانده های رژیم و ضدانقلاب وجود داشتند و امنیت کشور را به هم می ریختند. کشور نیاز به محافظت داشت، برای همین کمیته های انقلاب تشکیل شد.یکی از شهرهایی هم که در آن کمیته انقلاب تشکیل شد، سبزوار بود. رضاپیراهن نیروهای کمیته انقلاب را به تن کرد. حالا احساس خوبی داشت. در زمان شاه وقتی در پادگان اسلحه به دست می گرفت، برایش یک شی غریبه بود ولی حالا می دانست که اسلحه ای که در دست گرفته برای حفاظت از انقلاب و امنیت مردم است.۶ ماه بدون این که حتی یک ریال حقوق بگیرد، در کمیته انقلاب ماند. سپاه پاسداران سبزوار تازه شکل گرفته بود و رضا تصمیمش را گرفت که پیراهن سبز پاسداری را بپوشد. غائله ی ضدانقلاب در کردستان شروع شده بود که خودش را به کردستان رساند. ۶ ماه در کردستان بود تا نگذارد گروهک ها به انقلاب ضربه بزنند. رضا می دانست که گروهک های ضدانقلاب از طرف استکبار تحریک می شوند. در فروردین سال ۶۱ یادداشتی در مریوان نوشته بود: «ای آمریکای جنایتکار و شوروی ذلیل و اسرائیل غاصب! چنان تودهنی از دست این مظلومان تاریخ خواهید خورد که دیگر اثری از شما روی زمین نخواهد ماند. گروهک های ضداسلام تا دیر نشده از سر راه انقلاب دور شوید وگرنه سیل خروشان و حزب الله، شما گنداب های متعفن را از سر راه خواهد برداشت.»۳-خستگی ناپذیردر کردستان بیکار که می شد، به پیشمرگه های کرد مسائل شرعی و اعتقادی را آموزش می داد. تازه به منطقه سومار رفته بود و زیاد با منطقه آشنایی نداشت. یک شب برای شناسایی رفته بود که با ماشین به ته دره سقوط کرد. بعد از چند ساعت جست و جو رزمنده ها، رضا را از ته دره پیدا می کنند. بدنش زخمی شده بود ولی باز هم می خواست که خط و جاده را شناسایی کند. بسیاری از دوستانش در کردستان به دست گروهک های ضدانقلاب به شهادت  رسیدند، احساس تنهایی می کرد ولی از تلاش و مبارزه دست نمی کشید. در یکی از یادداشت هایش نوشته بود: «دوستان زیادی از ما رفتند و شمع وجودشان سوخت و من پروانه ام که به دور آن ها خواهم چرخید تا از توان بیافتم.»۴-از راه خدا باز نمی گردموقتی که رضا از کردستان به سبزوار برگشت، برای خودش فرمانده ای شده بود. جنگ شروع شد و نیروهای بسیجی برای اعزام به جبهه آموزش می دیدند.مدتی در سبزوار فرمانده ی آموزش بسیجی ها شد. رضا تجربه ی خودش از جنگ کردستان را به بسیجی ها آموزش می داد. خودش هم چهار بار به جبهه رفته بود. وقتی برای پنجمین بار قصد داشت که به جبهه برود، حوادث تلخی در سبزوار اتفاق افتاد که به اخراج او و شهید فرومندی از سپاه منجر شد. با تمام تلخی ها و سختی هایی که کشیده بود، از انقلاب دست نکشید و به جبهه رفت. وقتی مادرش گفته بود که از جبهه برگرد، جواب داد: «نگوئید از جبهه بیا، مرا از سپاه اخراج کردند از اسلام که اخراج نکرده اند و این باعث بازگشت من از راه خدا نخواهد بود.»۵-شکارچی تانکدر عملیات والفجر ۳، عراقی ها پاتک زده بودند و نیمی از نیروهای رضا در محاصره ۲۰۰تانک عراقیافتاده بودند. رضا با آرپی جی مقابل تانک ها ایستاد و می گفت: «تا تکه تکه نشوم از این جا بر نمی گردم.»گرمی خون را روی گوش و صورتش حس می کرد ولی باز هم از شلیک آرپی جی دست برنمی داشت. ۲۰ تانک را منهدم کرد تا عراقی ها مجبور شوند که حلقه محاصره را بشکنند. در همین عملیات بود که موج انفجار مجروحش کرد. مدتی در بیمارستان مشهد بستری بود. وقتی که از بیمارستان مرخص شد، به سبزوار آمد ولی طاقت نیاورد و دوباره به جبهه برگشت. ۶-پروانه وارشب قبل از عملیات خیبر نیروهایش را جمع کرد تا از آن ها حلالیت طلبید: «عزیزان! این آخرین دیدار من با شماست. باید بدانید که احتمالاً از گردان ما هیچکس برنخواهد گشت، یا شهید خواهیم شد یا مجروح. باید مردانه بجنگیم. پس کسی با ما بیاید که می خواهد حماسه عاشورا بیافریند.» صحبت هایش که تمام شد، همه به دورش حلقه زدند. برای این که رضا را بغل کنند و ببوسند، با هم مسابقه گذاشته بودند. هر لحظه نزدیک بود که زیر دست و پای رزمنده هایی که عاشقانه دوستش داشتند، آسیب ببینید! شمعی شده بود که همه پروانه وار به دورش حلقه زده بودند.۷- می خواهم گمنام بمانمشب عملیات خیبر نیروها سوار قایق می شدند تا به دل دشمن بزنند. سکوت شب بود و قایق¬هایی که موتور خاموش حرکت می کردند تا دشمن متوجه حضور آن¬ها نشود.همه ساکت بودند، یا زیر لب ذکر می گفتند. رضا برگشت و به یکی از همرزمانش گفت که نمی خواهد جنازه اش به سبزوار برگردد. در وصیت نامه اش هم نوشته بود: «آرزو دارم اگر شهید شدم، همانند شهیدان گمشده جنازه ام در بیابان ها بماند و در میدان جنگ به خاکم بسپارند. خداوندا می خواهم که غریب شهید شوم و شهید بی کفن باشم. می خواهم در این بیابان باشم تا به کربلا نزدیک تر باشم.» تقدیر رضا در عملیات خیبر رقم خورد، همان گونه که آرزو می کرد: گمنامی در شهادت. رضا شبیه شهدای کربلا شهید بی کفن لقب گرفت، چرا که جنازه اش هیچ وقت پیدا نشد.منبع خاطرات:‌آرشیو دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی (دفتر سبزوار) ]]> مقاومت Sat, 25 Feb 2017 06:22:26 GMT http://salamsarbedar.com/vdcbzfb8.rhb59piuur.html برگزاری رزمایش بزرگ گردانهای الی‌ بیت‌المقدس در داورزن http://salamsarbedar.com/vdcgww9q.ak9x74prra.html سرگرد پاسدار روح الله پسندیده گفت: رزمایش بزرگ دریادلان بسیجی در داورزن با حضور بسیجیان گردان های الی بیت المقدس در محل کویر مزینان این شهرستان برگزار خواهد شد.فرمانده سپاه داورزن افزود: این رزمایش با هدف بالابردن توان رزم بسیج، افزایش توان و دانش تخصصی اعضای گردان، به روز نگه داشتن عناصر بسیج در گردان، حفظ و انسجام رویه در بین نیروها و همچنین آمادگی بیشتر جهت کمک به آحاد مردم در برابر حوادث و بلایای طبیعی برگزار خواهد شد.وی با اشاره به برنامه های پیش بینی شده در این رزمایش افزود: تمرین پدافند غیر عامل، امداد و نجات، دفاع از کوی و برزن، عملیات تاخت، کمین و ضدکمین، عملیات تاخیری، دفاع از مراکز حساس و مهم و مقابله با ناآرامی ها و اغتشاشات شهری از مهمترین برنامه های اجرایی در این رزمایش خواهد بود.وی افزود بسیجیان عزیز در طول رزمایش از کلاس های عقیدتی، سیاسی، بصیرتی و فرهنگی نیز بهره مند خواهند شد.وی در پایان به اجرای مراسم صبحگاه مشترک با حضور مسئولین ادارات، نهادها و فرماندهان نظامی و انتظامی شهرستان و کلیه اعضای شرکت کننده در رزمایش اشاره کرد و افزود: قطعا این رزمایش تداعی کننده دوران دفاع مقدس و تقویت کننده روحیه جهادی بسیجیان خواهد بود. ]]> مقاومت Mon, 20 Feb 2017 16:16:56 GMT http://salamsarbedar.com/vdcgww9q.ak9x74prra.html مادر سرداران شهید ریوندی به فرزندان شهیدش پیوست http://salamsarbedar.com/vdcgnw9q.ak9x34prra.html به گزارش سلام سربدار، حاجیه خانم بانو سلطان تاج آبادی مادر سردار شهید حسین ریوندی و پاسدار شهید و مداح اهل بیت(ع) مهدی ریوندی بود.این زن فداکار سالهای دفاع مقدس در روستای ریوند جزو آن دسته از زنانی بود که با سختی فراوان در پشت جبهه به کمک رسانی مشغول بود. اهالی روستای ریوند از توابع شهرستان سبزوار از او به عنوان شیرزنی یاد می کنند که از هر چه در خانه اش داشت برای رزمندگان اسلام دریغ نمی نمود و با کمبود امکانات به پختن نان کنار تنورهای هیزمی و ارسال آنها به جبهه می پرداخت. وی سالهای سال چشم به راه فرزند مفقودش سردار حسین ریوندی نشست. شهید حسین ریوندی در جزیره مجنون و در عملیات خیبر از فرماندهان دفاع مقدس بود که از پیکرش جز یک پلاک چیزی باز نگشت. و فرزند دیگرش مهدی ریوندی در ماموریت و در حال بازگشت به شهر به شهادت رسید.این زن مومن و متدین و این اسوه صبوری و استقامت روز جمعه ۲۹ بهمن و در ایام فاطمیه به فرزندان شهیدش پیوست. ]]> مقاومت Fri, 17 Feb 2017 18:51:02 GMT http://salamsarbedar.com/vdcgnw9q.ak9x34prra.html عکس/شهید مدافع حرم رضا دامرودی و تیم مورد علاقه اش http://salamsarbedar.com/vdcc01qs.2bqi18laa2.html . ]]> مقاومت Sun, 12 Feb 2017 10:02:10 GMT http://salamsarbedar.com/vdcc01qs.2bqi18laa2.html یادواره شهدای محله عباسیه سبزوار برگزار شد http://salamsarbedar.com/vdcjvtev.uqe8tzsffu.html جانشین فرمانده سپاه ناحیه مقاومت بسیج سبزوار در این یادواره گفت: امروز دشمنان از طریق شبیخون و تهاجم فرهنگی در پی انحراف نسل جوان هستند و برگزاری یادواره های شهدا نقش مهمی در مقابله با حربه های شوم دشمنان دارد.سرهنگ پاسدار محمدابراهیم شم آبادی افزود: شهدا مایه افتخار جامعه هستند و عزت و اقتدار امروز انقلاب به برکت خون شهدای والا مقام است.وی ادامه داد: شهدا جان خود را برای دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی و تثبیت نظام جمهوری اسلامی ایران فدا کردند و زنده نگه داشتن نام شهدا کمترین کاری است که در قبال جانفشانی آنها انجام می شود.شم آبادی اضافه کرد: امنیت و اقتدار امروز انقلاب اسلامی مرهون رشادت شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم است که شجاعانه برای دفاع از اسلام مقابل نیات شوم دشمن ایستادگی می کنند.جانشین فرمانده سپاه ناحیه مقاومت بسیج سبزوار افزود: تجربه دفاع مقدس و ایستادگی ملت ایران برابر تحریم و محاصره اقتصادی غرب به الگویی برای کشورهای منطقه و نیز کشورهای آزادیخواه جهان تبدیل شد و درس استکبار ستیزی را از ملت ایران فرا گرفتند. ]]> مقاومت Sat, 11 Feb 2017 06:55:16 GMT http://salamsarbedar.com/vdcjvtev.uqe8tzsffu.html با شنيدن صوت قرآن انرژي مي گرفت http://salamsarbedar.com/vdcevx8z.jh8wzi9bbj.html سید ابراهیم شجیعی در تاریخ بيست و سوم بهمن 64 در منطقه عملیاتی والفجر ۸ بر اثر اصابت ترکش به سر به شهادت رسید. پیکر پاک این سردار شهید در بهشت شهدای سبزوار به خاک سپرده شد.اكنون در سي و يكمين سالگر شهادتش خاطراتي كوتاه از اين شهيد را مي خوانيم:*****کلاس اول ابتدایی بودم. نوشتن را تازه یاد گرفته بودم که ذوق زده نامه‌ای برای پدر نوشتم. شهید فرومندی از جبهه آمده بود.خانه ما به خانه آنها نزدیک بود.برف زیادی باریده بود. نامه را توی جیبم گذاشتم و به طرف خانه آنها راه افتادم. می‌خواستم نامه را به ایشان بدهم تا وقتی جبهه رفتند به دست پدرم برسانند. وقتی به خانه آنها رسیدم و در زدم، آقای فرومندی در را باز کرد باخوشرویی پرسید: "چه کار داری؟" گفتم: "برای بابا نامه نوشته‌ام. می‌خواهم برایش ببرید."دست میان جیبم بردم، ولی هرچه گشتم نامه را پیدا نکردم. وقتی او وضع را این طور دید گفت: "صبر کن الا با هم می‌رویم می‌گردیم پیدایش می‌کنیم."پیدا کردن نامه میان برفها خیلی سخت بود. کاغذ سفیدی میان سفیدی برف به راحتی دیده نمی شد. بالاخره نامه را پيدا كرديم.وقتی شهید فرومندی نامه را به پدرم می‌دهد خیلی خوشحال می‌شود.ذوق زده و به شوخی گفته بود: "می‌بینی این نامه و دست خط پسر من است! شما که پسر نداری برایت نامه بنویسد."راوي: سید مهدی شجیعی-فرزند شهید*****یک بار از مدرسه که برگشتم دیدم بابا می‌دود و خواهرها هم دنبالش. من هم بلافاصله کیفم را انداختم و به سرعت دنبال پدر، توی خانه شروع به دویدن کردم. نمی‌دانستم جریان از چه قرار است. دنبالش دویدیم تا به او رسیدیم.تربچه‌ای دست بابا بود،از خواهرها گرفته بود و آنها تلاش می‌کردند آن را پس بگیرند. در آخرین لحظه بابا همان طور که می‌خندید تربچه را انداخت توی دهانش و به قضیه خاتمه داد. محبتی که در همان چند روز به ما می‌کرد همه تنهایی و غربتمان را جبران می‌کرد.راوي: سید مهدی شجیعی-فرزند شهید*****سید ابراهیم بیشترین حضور در جبهه را داشت و همه این توفیقات را در سایه تشویقهای همسرش بدست آورده بود. سید ابراهیم با افتخار می‌گفت:"همسرم می‌گوید به هر حال جنگ تمام می‌شود اما چه بهتر تو روسفید باشی و زمانی که ولی عصر(عج) ظهور می‌کنند تو با دستانی پر به محضر‌ ايشان برسی."راوي: حاج جواد عتباتی*****هیچ وقت شال سبزش را از گردن در نمی‌آورد. می‌گفت:"در گردان هر کس که سید است باید علامتی همراه داشته باشد. از این که به حضرت زهرا(س) منتسب هستید افتخار کنيد. بدانید تا وقتی به این خانواده وابسته‌اید خداوند همه چیز به شما می‌دهد. دقت کنید هر چه عملیات با رمز یا زهرا (س) داشته‌ایم با پیروزی کامل همراه بوده است. دامن این مادر را بگیرید."بعد برایمان تعریف کرد: "وقتی آدم و حوا در بهشت می‌گشتند، نور عجیبی دیدند. وقتی از خداوند سوال کردند پرده غیب کنار زده شد پنج نور دیدند که همان پنج تن آل عبا بودند."راوي: آقا گلی-همرزم*****با اینکه تحصیلات عالی نداشت اما هر شخصی مجذوب صحبتهایش می‌شد. یک روز گفتم: آقای شجیعی حاضری به روستای محمد آباد جوین بیایی و برای مردم سخنرانی کنی؟با همان شوخ طبعی همیشگی اش گفت:"اگر موتور نداشتم با دوچرخه می‌آیم. اگر ساعت ۲ شب بگذارید سینه خیز می‌آیم و اگر صبح زود بگذارید با سر می‌آیم. حالا زمانش دیگر به اختیار خودتان."ساعت ۸ شب وقتی سخنرانی آقای شجیعی در مسجد به پایان رسید جمعیت زیادی دورش حلقه زدند. خودم ناظر بودم جوانی می‌گفت:" من و دو برادرم و پدرم را برای شرکت در جبهه نام نویسی کنید."به برکت سخنرانی ایشان چهل نفر ثبت نام کردند و چنان تحولی در جو روستا ایجاد شد که هنوز هم از ایشان به عنوان چهره شاخص یاد می‌کنند.راوي: غلامرضا کیانلو-همرزم*****آن قدر برخوردش خوب بود که باید پارتی بازی می‌کردیم تا در گردانش خدمت کنیم. در سنگر بودیم که غذایی پرگوشت برای آقای شجیعی آوردند. موقع خوردن با تعجب گفت: "مثل اینکه جیره غذایی زیاد شده."بچه‌ها چیزی نگفتند. آقای شجیعی که شک کرده بود به سنگرهای دیگر سر کشید. تا فهمید که غذای بهتری برای او آورده اند، با عصبانیت به آشپز اعتراض کرد و گفت:"چرا بین من و بقیه فرق می‌گذاری؟ تو با این کارَت به من اهانت کردی. نباید بین من و نیروهایم تفاوتی باشد."راوي: بجنوردی-همرزم*****نمی شد با شجیعی رو به رو شوی و تو را نخنداند. همیشه خنده به لب داشت. در عملیات بدر که مجروح شد تعریف می‌کرد: وقتی تیر خوردم سرم را روی قایق گذاشتم و با این فکر که الان دیگر شهید می‌شوم چشمها را بستم و شهادتین گفتم. دوباره چشمهایم را باز کردم با خودم گفتم الان است که حوری بهشتی بیاید و سرم را به دامن بگیرد؛ ولی هرچه چشمها را بستم و باز کردم غیر از هور چیزی ندیدم. از حورالعین هم خبری نبود که نبود! خودش خیلی بامزه تعریف می‌کرد طوری که بچه‌ها از خنده روده‌بُر شده بودند. این شوخ طبعی‌ها باعث شده بود فکر کنند شجیعی روحیه معنوی بالایی ندارد؛ ولی من که با او مانوس بودم بارها دیدم که در نماز شب چنان به درگاه خدا اشک می‌ریزد که انسان را مات و مبهوت می‌کند.راوي: رضایی*****در سایت پنج مستقر بودیم. فردای آن روز قرار بود آقای شجیعی به خط مقدم برود. در چادر کنارم نشست و گفت: «کیوانلو می‌توانی طوری قرآن بخوانی که نیرویم چند برابر شود؟»گفتم: "نه متاسفانه." گفت: "از بسیجیهای دور و برمان کسی را با این خصوصیت می‌شناسی؟" گفتم :"بله" و یکی از بچه‌های بیرجند را به حضورش آوردم. آقای شجیعی بعد از سلام و احوالپرسی گرم گفت:" برادر دوست دارم قرآن را با صدای زیبا برایم قرائت کنی."محمدی فر گفت:" اجازه می‌دهید از حفظ بخوانم؟"آقای شجیعی با تعجب پرسید: "مگر حفظ هم هستی؟"محمدی فرگفت:" بله بیشتر از نصف قرآن را."آقای شجیعی به محض شنیدن این جمله گریه اش گرفت. او را در آغوش گرفت و بوسید. خم شد تا پای محمدی فر را ببوسد.  می‌گفت:"اجازه بده زبانت را ببوسم. همین که صدای قرآن بسیجی را شنید چنان به شدت گریست که مرا هم به گریه انداخت و وقتی تلاوت آیات تمام شد آقای شجیعی گفت:" برای عملیات نیرو گرفتم، قوی شدم، انگار انرژی ام چند برابر شد."صبح فردا که عازم خط می‌شد از من خواست تا باز هم با آن بسیجی ملاقات کند بار دیگر او را در آغوش گرفت و صورتش را بوسه باران کرد.راوي: غلامرضا کیوانلو-همرزم*منبع خاطرات: كتاب وقت قنوت ]]> مقاومت Fri, 10 Feb 2017 17:13:51 GMT http://salamsarbedar.com/vdcevx8z.jh8wzi9bbj.html